![]() آزاده محبت هستم و با افتخار خودم را خمیری می دانم . دختری هستم مثل هزاران دختر نازنین شهرم اما یک کم کنجکاو و فضول بقول همشهری های دوست داشتنی ام . خیلی دوست دارم بدونم اطرافم چه میگذرد و ما بعنوان زنان حق و مطالباتی هم داریم یا نه ؟ خودم را به هیچ وجه جنس دوم نمی دانم و می خواهم با کمک شما کاری کنیم که دیگر هیچ کس جرئت نکند ما را جنس دوم خطاب کند . نظرات و انتقاد های تان را می توانید برایم ارسال کنید . آزاده محبت
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 جستجو
پیوندها
دخت کنگ
سدار بندر خمیر بنگری بوی شرجی دختر رویدری مدرسه فمینیستی کتابخانه زنان زنانه میدان زنان کانون زنان ایرانی کانون زنان آذر مهر کردستان ح مثل حراء شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران مسیح علی نژاد بندر جاسک شهرستان بندر خمير اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
من آزاده هستم
زنان
|+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 1:3
|+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 0:40
کمپین در بطن جنبش دموکراسی خواهی ضد
خشونت جاری است؛ خدیجه مقدم پاسخ خدیجه مقدم به پرسش های تغییر برای برابری فعالان کمپين يک ميليون امضا با گرايشات و تنوعات فکری توانسته اند در سه سال گذشته حول خواست لغو تمامی قوانين تبعيض آميز جنسيتی، مبارزه مدنی حول حقوق برابر شکل داده و به پيش ببرند و امروز هريک بر پايه اعتقاد خود در عرصه های متفاوت مبارزه جاری برای آزادی و حقوق دمکراتيک شهروندی حاضرند . اين نکته که زنان در عرصه اين مبارزه حضوری چشمگير دارند بر کسی پوشيده نيست. تصوير ندا که در حافظه تاريخی مردم ايران و جهان ثبت شده نشان از اهميت نقش زنان در مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی دارد . اين شرايط اما پرسش های عاجل زير را برابر ما قرار می دهد : چگونه می توان در بستر مبارزات جاری ، فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد ؟ تحول شرايط چه تاثيری بر کمپين يک ميليون امضا دارد ؟ شرکت فعالان و ياران کمپين و نيز تمامی مدافعان حقوق زنان در اين بحث بر فراهم آوردن پاسخ و يا پاسخهای هر چه خلاق تر ياری خواهد کرد . باشد که اين همفکری و همدلی ما را در پيوند مبارزه برای برابری و آزادی و عدالت اجتماعی ياری دهد . ***مدت هاست که سایت تغییربرای برابری ، دو سوال مهم ، ازسرتعهد وبا صداقت مطرح کرده و پاسخ های قابل تاملی هم از سوی دوستان ارائه شده که بسیار آموزنده است. با تشکر ازاین دوستان باید بگویم من به نوبه خود بسیار از این نظرات و پاسخ ها آموختم . شاید خیلی دیر باشد که من هم نقطه نظرات ام را در پاسخ به این دو سوال بنویسم زیرا اگر به رویدادهای اخیر با دقت بنگریم و خود در بطن مبارزات حضور داشته باشیم به روشنی در می یابیم که فکر برابری خواهی با دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی از ابتدا پیوندی طبیعی داشته است بدون اینکه نخبگان جنبش زنان فرمولی را برای آن دیکته کرده باشند. حضور زنان و حتی رهبری آنان در برخی از مسیر های راهپیمایی های خودجوش بعد از انتخابات ریاست جمهوری بیست و دوم خردادماه، سبب ارتقاء خواسته های مردم می شد . من خود بسیار شاهد ایستادگی زنان در دفاع از حقوق شهروندی خود و دیگران بوده ام . دوستی که از فعالان کمپین نیست می گفت فعالیت زنان جوان در کمپین و هزینه هایی که پرداخت کرده اند باعث شجاعت سایر زنان در راهپیمایی های اخیر شده است . تعداد زیادی از این زنان پیش از این با فعالان کمپین در خیابان ها ، دانشگاه ها، مراکز عمومی، کنسرت ها و نمایش های مختلف و به طور کلی در فضاهای عمومی و خصوصی روبرو شده بودند و حتی اگر بیانیه کمپین را به دلیل بی اعتمادی به تغییر در این حکومت و یا به دلیل ترس از گرفتاری و باز هم بی اعتمادی ، امضا نکرده باشند اما با گفتگوهای چهره به چهره تلاشگران کمپین به تاثیر قوانین تبعیض آمیز در زندگی شان واقف شده اند . کمپین به دلیل ساختار افقی و دموکراتیک، مسلما در اتفاقات اخیر هم نمی توانست هیچ دستورالعملی برای اعضاء صادر کند، در نتیجه زنان فعال کمپین هر کدام با رهبری خود و با حضور موثر در این راه پیمایی ها، برابری را به صورت عینی به مردم ثابت کردند و حتی بحث هایی که شاهد آن بودم نشان می داد که زنان کمپین در آن روزهای پرتلاطم گفتگوی چهره به چهره در مورد خواسته های برابری خواهانه را فراموش نکرده بودند. مثلن آقایی از حجاب دختری جوان انتقاد می کرد و می گفت روسری ات را جلو بکش، الان فیلم می گیرند و در صدا و سیما نشان می دهند و همه فکر می کنند یک مشت جوان بدحجاب فقط خواهان پس گرفتن رای شان هستند. زنان دیگر در اعتراض به این آقا می گفتند: " نباید خود را پنهان کنیم. زنان با تنوع حجاب در این راهپیمایی ها حضور دارند و نباید کسی در مسائل شخصی دیگران دخالت کند ، بس است سالها خودمان را پنهان کردیم ." همچنین زنان با پلاکاردهایی که در دست داشتند، حرکت های مسالمت آمیز، صلح طلبانه و برابری خواهانه را نیز آموزش می دادند .نمونه بارز آن تغییر شعار " برادر شهیدم رای ات رو پس می گیرم " بود که در راه پیمایی ها توسط مردم تکرار می شد و آرام آرام تبدیل شد به شعار " هموطن عزیزم رای ات رو پس می گیرم " و همین طور برخی شعارهای دیگر . نمونه دیگری از پیوند جنبش دموکراسی خواهی مردم با فکر برابری خواهی در حرکت مادران داغدار و عزادار به خوبی تجلی پیدا کرد . بلافاصله بعد از کشتارهای ناجوانمردانه در اولین شنبه تیرماه تعدادی از مادران در حمایت از کسانی که بی دفاع و بیگناه کشته شده بودند و یا به خاطر عقیده و در دفاع از حقوق شهروندی خود در بند اسیر شده بودند ، به طور خودجوش و با اطلاع رسانی مختصری در پارک لاله جمع شدند که خواسته های خود " آزادی زندانیان عقیدتی و مجازات آمران و عاملان کشتار فرزندان ملت" را با سکوت فریاد بزنند. دستگیری، تهدید و محدودیت هایی هم که برای آنان طی هفته های مختلف به وجود آوردند کارساز نبود. این مادران با گذشت سه ماه همچنان به حرکت خود ادامه می دهند وهر هفته به تعدادشان افزوده می شود و با حمایت مادران دیگر کشور ها اینک حامیان مادران عزادار به کمپینی بزرگ تبدیل شده است. در جنبش ضدخشونت دمکراسی خواهی ضمن دفاع از حقوق شهروندی- حق آزادی تجمع و حق آزادی بیان- برابری خواهی به صورتی برجسته همواره مطرح بوده است. به عقیده من برابری خواهی بعد از سه سال فعالیت کمپین در جسم و روح تک تک ما رسوخ کرده و هر کس با ابتکار عمل خود با توجه به شرایط می تواند آنرا با جنبش مردمی پیوند بزند و فرمول خاصی هم نمی توان برای آن نوشت . جوانان خلاق کمپین در این سه سال ثابت کردند که از همه روش های آموزشی، اجتماعی ، هنری و... می توانند استفاده کنند و بدون اینکه دنباله روی جنبش های دیگر شوند با حضور شان در بین مردم سطح دیگر جنبش های اجتماعی را ارتقاء دهند . تحول شرایط چه تاثیری بر کمپین یک میلیون امضاء دارد ؟ با تغییر شرایط اجتماعی، بعد از سی سال از گذشت انقلاب، مردم حقوق خود را مطرح و خواستار رعایت آن می شوند. در این شرایط از یک سو حکومت ناگزیر به پاسخگویی به مطالبات مردم می شود و از سوی دیگر، مردم به نیروی خود پی می برند و برای تغییرات مثبت در جهت رسیدن به خواسته هایشان بیشتر تلاش می کنند. یکی از حرکت هایی که منجر به تغییر در جامعه خواهد شد؛ چه از نظر فرهنگی و چه از نظر قانونی؛ کمپین یک میلیون امضا با خواسته های مشخص است که این خواسته ها نه سیاسی است، نه ایدئولوژیک نه دینی و نه ضد دین؛ در نتیجه زنانی که به میدان آمده اند با معرفی درست کمپین از طرف تلاشگران آن ؛ جذب کمپین خواهند شد و به خانواده بزرگ کمپین خواهند پیوست و جنبش دموکراسی خواهی را نیز ارتقا خواهند داد . این مهم به تلاش و خلاقیت فعالان جنبش زنان و جنبش یک میلیون امضا بستگی دارد |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 0:25
در آستانه ی آذرماه، در راستای لغو کيفر اعدام پرستو فروهر در آستانه ی آذرماه که يادآور فاجعه ی قتل های سياسی در سال 1377 است ، ياد قربانيان اين جنايت ها را گرامی داريم - ياد داريوش و پروانه فروهر، پيروز دوانی ، مجيد شريف ، حميد و کارون حاجی زاده ، محمد مختاری و محمد جعفر پوينده. |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 23:26
احضار ده نفر از اعضای کمپین یکمیلیون امضا به دادگاهسه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸
تغییر برای برابری: آیدا سعادت و الناز انصاری، دو عضو کمپین یک میلیون امضا، به دادگاه انقلاب تهران احضار شدند. با احضار این دو فعال حقوق زنان، تعداد اعضای احضار شده کمپین یک میلیون امضا در روزهای گذشته به ۱۰ نفر رسید. خدیجه مقدم، مریم مالک، کاوه مظفری، جلوه جواهری و پریسا کاکائی از جمله فعالان کمپین یک میلیون امضا هستند که هفته جاری احضاریههای کتبی مبنی بر مراجعه به به دادگاه انقلاب دریافت کردهاند. شماری دیگر از اعضای کمپین نیز که به صورت تلفنی احضار و یا تهدید شدهاند، اعلام کردهاند فقط در صورت دریافت احضاریه کتبی به دادگاه مراجعه خواهند کرد. احضاریههای اعضای کمپین ۲۹ مهر ماه ۱۳۸۸ صادر شده و دلیل آن «ارائهٔ پارهای توضیحات» عنوان شدهاست. آیدا سعادت و الناز انصاری از سوی شعبه سوم بازپرسی امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران احضار شدهاند و باید ظرف سه روز پس از رویت احضاریه به دادگاه مراجعه کنند. این در حالی است که ماموران امنیتی صبح امروز، طی تماس تلفنی تهدیدآمیز، با آیدا سعادت از وی خواستهاند که فردا، چهارشنبه ۱۳ آبان در دادگاه حاضر شود و در غیر این صورت «منتظر عواقب بعدی» باشد. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، روز گذشته با صدور بیانیهای احضار گسترده اعضای کمپین یک میلیون امضا را محکوم کرد و از قوه قضائیه ایران خواست که به آزار و اذیت فعالان حقوق زن در ایران پایان دهد. ارون رودز، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد این احضاریهها گفت: «استفاده خودسرانه از سازو کار قانونی برای آزار و اذیت فعالان حقوق زن میتواند اینگونه تفسیر شود که این اقدام یک تلاشی است برای به سکوت کشاندن فعالان حقوق زن در بستری از ناآرامیهای سیاسی در ایران.» از آغاز به کار کمپین در پنجم شهریور ۱۳۸۵ تا کنون ۵۰ نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا بازداشت شدهاند. سه نفر بدون بازداشت به دادگاه فراخوانده شدهاند و نزدیک به ۱۵ نفر احضار و مورد بازجویی قرار گرفتهاند. پنج سال و شش ماه حبس تعلیقی مجموعه احکامی است که تا کنون برای فعالان کمپین صادر شدهاست. اعضای کمپین در سه سال گذشته در مجموع ۲۷۳ روز در بازداشتگاههای وزرا، گیشا، بند ۲۰۹ و بند عمومی زندان اوین به سر بردهاند. ۴۶۱ میلیون تومان قرار کفالت و قرار وثیقه ۲۳۰ میلیون تومانی بهای آزادی موقت فعالان کمپین تا زمان تشکیل دادگاه و صدور حکم است. |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 22:55
به ایران باز می گردم شیرین عبادی در مصاحبه با روز
شیرین عبادی برنده جایزه نوبل سال ۲۰۰۳ و رییس کانون مدافعان حقوق بشر در مصاحبه با روز از فشارها و آزارهایی که طی ماه های گذشته توسط مامورین اطلاعاتی در مورد خانواده و همکاران وی اعمال شده، سخن گفته است. خانم عبادی که وکیل پرونده قتل های زنجیره ای بود در این مصاحبه می گوید«با خواندن پرونده قتل ها متوجه شدم حکم قتل من توسط مقامات صادر شده بود و درصورت ادامه قتل ها، نفر بعدی من بودم». خانم عبادی در این مصاحبه تاکید می کند که تا ماه دسامبر به خاطر کارهایی که در ارتباط با سازمان ملل دارد در خارج می ماند و بعد به تهران باز خواهد گشت. این گفت وگو را می خوانید. درگزارش اخیر بان کی مون به آزار واذیت هایی که نسبت به شما وخانواده تان در ایران روا می شود.،اشاره شده است. آیا این آزارو اذیت ها هنوز ادامه دارد؟ خانواده شما الان در چه وضعیتی هستند؟ همان طوری که در گزارش آقای بان کی مون که می بایستی درمجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه شود مطرح شد، متاسفانه دولت جمهوری اسلامی با رفتار فراقانونی خود نسبت به من و خانواده ام اذیت وآزارهایی را ایجاد کردند؛ از بستن غیرقانونی دفتر کانون مدافعان حقوق بشر، به زندان انداختن منشی کانون، اخراج منشی خصوصی دفتر وکالت من از دانشگاه، حمله به دفتر وکالتم گرفته تا نامه های تهدید آمیزی که مرتب برای من ارسال می شد. به اینها می توانم کمپین تهمت وافترا را اضافه کنم که به وسیله خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و روزنامه هایی که از بیت المال اداره می شوند هدایت و اعمال می شود. من علیه نویسندگان این افترا نامه ها وسردبیران این روزنامه های دولتی شکایت کیفری کرده ام،اما متاسفانه هیچ قاضی ای جرات نکرده حتی یک اخطاریه برای متهمین پرونده بفرستد. به هرحال این مزاحمت ها در مورد شخص من هرچند خلاف قانون است از دید حکومت شاید قابل توجیه باشد. زیرا آنها اساسا با فعالیت های مدافعان حقوق بشر موافق نیستند و این فشارها برای توقف کار مدافعان حقوق بشر است. هدف چنین فشارهایی به طور مشخص چیست؟ نکته قابل توجه این است که خانواده من تحت فشار حکومتی قرارگرفته اند ومامورین وزارت اطلاعات به خیال خود با اعمال فشار بر همسر و برادر وخواهر من تصور می کنند می توانند من را از انجام وظیفه باز بدارند که البته خیالی است باطل اگر چه عرض خود می برند و زحمت ما می دارند. از جمله می توانم به مراجعات مکرر مامور وزارت اطلاعات به محل کار برادرم و تهدید او به اخراج، برای اینکه خواهری مثل من دارد اشاره کنم. همچنین خواهر کوچک تر من که دندان پزشک است -خوشبختانه ویا متاسفانه- هرگز درفعالیت های حقوق بشری وارد نشده و تنها یک استاد دانشگاه است به شدت مورد هجمه عده ای از کارمندان وزارت اطلاعات قرار گرفته است. آنها می خواهند او را وادار کنند که آپارتمان خود را عوض کند،با این توضیح که من وخواهرم هر دو در یک مجموعه ساختمانی ساکن هستیم،مامورین اطلاعات مدتی است که با ایجاد مزاحمت های خلاف قانون به خواهر من می گویند محل سکونت خود را عوض کند که اگر من به تهران بازگشتم او درمجاورت من نباشد. من نمی دانم کدام قانون به کارمند وزارت اطلاعات چنین اجازه ای را داده که به مردم بگوید محل سکونت خود را عوض کنند. وقتی با مقاومت خواهرم مواجه شده اند عنوان کرده اند که حکم اخراج او را از وزیر گرفته اند و او را اخراج می کنند. البته من تصور نمی کنم مملکت تا این اندازه کارش از حساب و کتاب خارج شده باشد که یک مامور وزارت اطلاعات حق داشته باشد کسی را به صرف اینکه به حرف غیرقانونی او گوش نکرده و حاضر نشده منزلش را بدون دلیل عوض کند از کار اخراج کنند. اما اینها بخشی از اذیت وآزاری است که در مورد من اعمال می شود. آنها همسرمن را هر دو روز یکبار احضار می کنند و از او سوال می کنند که با زنت چه گفت وگویی کردی؟ او چه می کند؟ همچنین خواسته اند او را وادار کنند که شناسنامه وکارت ملی من را تحویل کارمند وزارت اطلاعات بدهد. به چه منظوری چنین کاری کرده اند؟ اقدامات خلاف قانون مامورین عنوانی ندارد فقط اظهار داشته اند که ما برای کنترل خانم عبادی باید شناسنامه و کارت ملی او را داشته باشیم. معلوم نیست کارت ملی وشناسنامه من به چه درد مامورین وزارت اطلاعات می خورد. آنچه که مهم است آن است که کارشناسان وزارت اطلاعات، گویا فقط برای حلال شدن حقوق خود وبدون دقت به پرونده، اقداماتی را خلاف قانون انجام می دهند. من مایلم مسوولین امنیتی کشور از کارشناس وزارت اطلاعات سوال کنند که آیا محل سکونت یک پزشک که هرگز فعالیت حقوق بشری و سیاسی و حتی شرکت درجنبش سبز هم نداشته ارتباطی به مساله امنیتی دارد؟ امیدوارم وزیر اطلاعات از کارمند خود سوال کند آيا حق داشته شناسنامه وکارت ملی من را از همسرم مطالبه کند؟ آیا قانون اجازه این کارها را می دهدکه وقتی همسرم از شناسنامه ظهاربی اطلایی می کند و می گوید پیش او نیست، به او فشاربیاورند و حتی به او پیشنهاد کنند به هر کیفیتی که صلاح می داند، حتی به صورت دزدی، شناسنامه من را بگیرد و تحویل آنها بدهد؟علت فشار بر خانواده من آن است که به خیال خود من را از فعالیت های خود باز بدارند که البته این عملی است بیهوده. متاسفانه فقط من نیستم که درمعرض چنین رفتار غیرقانونی قرارگرفته ام. اینطور که به من وهمچنین کانون مدافعان حقوق بشر گزارش شده است، تعدادی از فعالین مدنی وسیاسی- خصوصا افرادی که خانواده هایشان خارج از ایران هستند- به شدت تحت فشار خلاف قانون مامورین وزارت اطلاعات هستند. می گویند به همکاران شما برای قطع همکاری با شما فشار آورده اند؛ چقدراین خبر دقیق است؟ همان طور که آقای سلطانی در مصاحبه های خودشان گفته اند تحت فشاربوده اندکه همکاری خودشان را با من وکانون مدافعان حقوق بشر قطع کنند؛ حتی آقای حداد قول داده بود درصورتی که ایشان فقط قول شفاهی بدهد که با من همکاری نخواهد کرد از زندان فورا آزاد خواهد شد،که اقای سلطانی قبول نکردند و گفتند زندان را ترجیح می دهند. به محض اینکه از زندان هم بیرون آمدند با رسانه ها مصاحبه کردند و این موضوع را مطرح کردند.همچنین این فشار را به صورت هر روزه بر خانم نرگس محمدی وارد می کنند و از ایشان می خواهند بنویسند که با من و کانون ارتباطی ندارند. از همه مهمتر، آقای دادخواه در سه هفته اول زندان به شدت تحت فشار جسمی و روحی بودند برای اینکه به دروغ اعتراف کنند که من از غرب پول گرفته ام و این جایزه فقط برای این است که پول را به ایران بیاورم و این پول را به آقای دادخواه داده ام و ایشان هم این پول را به کس دیگری داده که رفته است اسلحه بخرد!منظورشان همان اسلحه ای است که خود کارمندان مسوول دستگیری آقای دادخواه در دفتر ایشان گذاشته بودند. می خواستند آقای دادخواه اعتراف کند آن اسلحه ای که خود مامورین در دفترشان کار گذاشته بودند ،با پولی که من به آقای دادخواه داده ام خریداری شده برای اینکه مردم را بکشند. آقای دادخواه چون حاضر نمی شوند چنین اعترافات دروغینی را انجام بدهند آنچنان تحت فشارقرار می گیرند که حالشان بد می شود وآنها مجبور می شوند کمی فشار را کم کنند و در نهایت آقای دادخواه به قدری مریض می شوند که مامورین از ترس اینکه در زندان فوت کنند وی را آزاد می کنند. آقای دادخواه به محض اینکه از زندان آزاد می شوند برای عمل جراحی به بیمارستان می روند وکلیه خود را عمل می کنند و تقریبا دو هفته در بیمارستان بستری بودند. تمام این زجرها به این دلیل بود که آقای دادخواه حاضر نشدند به دروغ حرفی را بزنند و اظهارات دلخواه وزارت اطلاعات را که هیچ منطقی هم نداشت قبول کنند. همکاران دیگرتان چطور؟ ظاهرا از کار روزانه آنها هم جلوگیری می کنند؛به عنوان مثال به خانواده های زندانیان سیاسی فشار می آورند که این افراد مسوولیت پرونده را قبول نکنند. بله. متاسفانه این رسم غیرقانونی از زمان آقای مرتضوی باب شد. آقای مرتضوی هر متهم سیاسی را که می دیدند عنوان می کردند که اگر از وکلای همکار کانون مدافعان حقوق بشر استفاده کند بر حبس و برکیفرخواست او افزوده خواهد شد. عده ای از روی ترس ویا مصلحت اندیشی حرف آقای مرتضوی را قبول می کردند وعده ای که پافشاری می کردند که مایل هستند بنده یا یکی از وکلای کانون پرونده را قبول کند اجازه دیدن پرونده را به ما نمی دادند وبرای یک کار ساده ما باید ماهها می رفتیم تا شاید می توانستیم اجازه مطالعه پرونده را بگیریم. اگر هم کار به جایی می رسید که مجبور می شدند پرونده را برای مطالعه دراختیار ما بگذارند به دنبال پرونده خوانی، انواع واقسام تهمت ها و اذیت و آزار ها را انجام می دادند که ما مجبور شویم از پرونده کنار برویم. مجموعه این فعالیت ها نشان می داد که چقدر این افراد ازقانون به دور افتاده اند. نمونه دیگری که می توانم نام ببرم پرونده رکسانا صابری است که بعد از اینکه اعلام کرد بنده وآقای سلطانی را به وکالت قبول کرده آقای سلطانی شش بار برای اینکه وکالت نامه را به امضای خانم صابری برسانند به آقای حداد مراجعه کردند و ایشان صراحتا پدر رکسانا را صدا کردند وگفتند اگر عبادی یا سلطانی و یا هریک از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر را به عنوان وکیل انتخاب کنید مسلم بدانید که دختر شما هرگز از زندان آزاد نخواهد شد و به ایشان وکیل دیگری را توصیه کردند. رکسانا هم که در زندان بود ناچار به قبول آن توصیه شد. به نظر شما چنین روندی مقطعی است یا تا زمانی که بتوانند شما را متوقف کنند ادامه خواهد داشت؟ سالها قبل هنگامی که من به وکالت از طرف خانواده شادروانان داریوش وپروانه فروهر در پرونده قتل های زنجیره ای دخالت می کردم هنگام خواندن پرونده متوجه شدم که یکی از متهمین قتل ها در تعریف برنامه های آتی خود به بازپرس عنوان کرده بود که نفر بعدی که می بایستی کشته می شد شیرین عبادی بود. به وزیر وقت اطلاعات هم گزارش داده بودند و ایشان موافقت کرده بود که برنامه ترور من را انجام بدهند. اما توصیه کرده بود که این برنامه بعد از ماه رمضان جمع شود. اما در این فاصله با پافشاری اقای خاتمی، رییس جمهوری وقت متهمین دستگیر شده بودند و من خوشبختانه به صورت معجزه آسا یی زنده ماندم. این در یک پرونده رسمی دولتی قید شده است. بنابراین رابطه وزارت اطلاعات با من کاملا روشن است. حکم قتل من را برخی از مامورین ناآگاه و غیرمسوول وزارت اطلاعات سالها قبل صادر کرده اند و در پرونده رسمی هم ذکر شده و دربازجویی ها هم عنوان شده است. از آن زمان مرتبا مورد تهدید قرار می گیرم و این مزاحمت ها در حال حاضر به نزدیکان من هم سرایت کرده تا جایی که یک مامور اطلاعاتی به خود اجازه می دهد به خواهر من بگوید که باید منزلش را تغییر بدهد که نزدیک من نباشد وگر نه از کارش اخراج خواهد شد. فکر می کنید به چه دلیلی فشارهای یاد شده اعمال می شود؟ آیا این تلاش ها برای این است که شما به ایران بازنگردید؟ مامورین وزارت اطلاعات وهرکس دیگری می دانند که من هرکاری که صلاح باشد انجام می دهم وهیچ کس نمی تواند مانع از برگشتن من به ایران بشود. من درجایی هستم که بتوانم مفید باشم. تا تشکیل مجمع عمومی سازمان ملل متحد یعنی تا ماه دسامبر من وظایفی در سازمان ملل متحد دارم که باید به انجام برسانم و بعد از آن هم به ایران خواهم رفت. هیچ مقامی حق ندارد طبق قانون مانع از ورود هیچ یک از شهروندان به خاک مملکت شود. آیا در مورد آزار و اذیت های صورت گرفته شکایت کرده اید؟ طبیعتا من همواره از قانون برای دفاع از موکلین و همچنین دفاع از حقوق پایمال شده خودم استفاده کرده ام،اما متاسفم که قانون نادیده گرفته می شود. وقتی روزی نامه های دولتی و همچنین خبرگزاری جمهوری اسلامی تهمت هایی علیه من را عنوان کردند از جمله اینکه من مسلمان خوبی نیستم و یا اینکه ایرانی خوبی نیستم و تهمت های امنیتی به من زدند، از خیلی از نویسندگان این مقالات و سردبیران این نشریات.شکایت کردم اما متاسفم که هیچ قاضیای تاکنون جرات احضار آنها را نداشته است. |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 2:31
گفت و گو با ژیلا بنییعقوب
«این جایزه را به همکاران دربندم تقدیم میکنم»لیدا حسینینژادlژیلا بنییعقوب، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان برنده «جایزه جهانی آزادی بیان» در کانادا شد. این جایزه به خاطر «شجاعت فوقالعاده و غلبه بر مشکلات بزرگ برای گزارش اخبار» به ژیلا بنییعقوب و یک روزنامه روسی اهدا شد. خانم بنییعقوب در جریان حوادث پس از انتخابات به همراه همسرش بهمن احمدی امویی بازداشت شده بود و پس از تحمل ۶۰ روز بازداشت آزاد شد. البته آقای احمدی امویی همچنان در زندان به سر میبرد. به بهانه اهدای این جایزه، با ژیلا بنییعقوب گفت و گو کردهام. خانم بنییعقوب تبریک میگویم بابت دریافت این جایزه. متشکرم. فکر میکنید چه طور شد که شما بهعنوان برندهی این جایزه انتخاب شدید؟ راستش من ترجیح میدهم از این فرصت استفاده کنم و به جای این که دربارهی خودم و دلایل انتخاب شدنم صحبت کنم، دربارهی همکاران روزنامهنگارم صحبت کنم که بیش از چهار ماه است در زندان هستند. من وقتی خبر این جایزه را شنیدم که به من اهداء شده، احساس دو گانهای داشتم. از طرفی احساس غم میکردم که خیلی از همکاران روزنامهنگارم ازجمله همسرم که هم همسر من است و هم یک روزنامهنگار، در زندان هستند. در واقع این که این جایزه به من اهداء شده خیلی حس خوبی نیست. خیلی شاد نمیشوی، وقتی میبینی خیلی از عزیزانت، خیلی از همکاران و دوستانت در زندان هستند. از طرف دیگر هم همان موقع تصمیم گرفتم که در اولین فرصتی که پیش بیاید عنوان کنم که من این جایزه را حق همکاران روزنامهنگارم که در زندان هستند میدانم و این جایزه را تقدیم به همهی آنها میکنم. ما الان نزدیک به حداقل ۲۰ روزنامهنگار زندانی در اوین داریم که در جریان اعتراضات پس از انتخابات بازداشت شدهاند.
حالا اگر باز بخواهیم به خود شما برگردیم، فکر میکنید اهدای این جایزه چه امکاناتی را به خود شما میدهد؟ فقط امیدوارم که چنین جایزههایی در چنین شرایطی باعث توجه افکارعمومی ایران و جهان نسبت به مسائل روزنامهنگاران ایرانی بشود و فقط این بخش از اهدای این جایزه من را امیدوار میکند که صدای روزنامهنگاران ایرانی به هرحال شنیده میشود. خوشحالم که کارها و فعالیتهای من بهعنوان یک روزنامهنگار ایرانی و همچنین فشارها و مشکلاتی که تحت آن کار و فعالیت کردم به هرحال دیده شده است. در واقع من این جایزه را نمادی میدانم برای همهی روزنامهنگاران زندانی و این که میتوانم اظهار امیدواری کنم که تلاش روزنامهنگاران ایرانی در مجامع جهانی نادیده گرفته نشده است. خبر دارید که چه طور میخواهند این جایزه را به شما برسانند، با توجه به این که شما در ایران هستید؟! فکر میکنم مراسم اهدای جوایز ماه آینده است و تصورم این است همچنان که در مراسم اهدای جایزهای که قبلاً به من تعلق گرفته بود، توسط بنیاد بینالمللی روزنامهنگاران زن و چند روز پیش مراسم اهدای این جایزه در نیویورک برگزار شد و من در آن مراسم حاضر نبودم، فکر میکنم که در این مراسم هم حاضر نباشم. و کسی به نمایندگی از شما این جایزه را دریافت میکند؟ بله. امیدوارم که یکی از همکاران روزنامهنگار که در کانادا زندگی میکند، قبول زحمت بکند و این جایزه را قبول کند و بگیرد. در این چند وقت اخیر جایزههای متعددی به ایرانیها، به فعالان زن ایرانی و به روزنامهنگاران اهدا شده است. شما اگر قرار بود کسی را برای دریافت چنین جایزهای معرفی کنید، چه کسی را معرفی میکردید؟ من حتماً یکی از روزنامهنگاران زندانی را کاندیدا میکردم و یا اگر سوژهی جایزه چیزی جز روزنامهنگاری بود، حتما یکی دیگر از فعالان حقوق بشر یا فعالان سیاسی که الان در زندان هستند و جرمی ندارند و تنها زندانی عقیدتی هستند و به خاطر ابراز عقیده و به خاطر تلاشهایی که برای بهترشدن زندگی مردمشان و برای اعتلای ایران انجام دادهاند را انتخاب و کاندیدا میکردم. البته تا آن جایی که میدانم من هم زمانی برای این جایزه کاندیدا شدم که خودم در زندان بودم و شاید دوستانی که من را کاندیدا کردهاند، سازمان غیردولتی روزنامهنگاران کانادایی که این جایزه را دادهاند، در واقع به همان نکتهای که من امروز توجه داشتم، آن روز آنها هم توجه داشتند و سعی کردهاند که این جایزه را به یک روزنامهنگار زندانی اهدا کنند. میتوانم اسم خاصی را از شما بشنونم که شما معرفی کنید؟ راستش در حال حاضر همهشان برای من یکجور هستند. نمیتوانم انتخاب کنم. هرکدامشان که جایزه بگیرند، به نظر من حقشان هست و من خوشحال میشوم که هرکدام از این روزنامهنگاران زندانی جایزهای را دریافت کنند. خیلی خوشحال میشدم که این جایزه هم در حال حاضر به یکی از این روزنامهنگارانی تعلق میگرفت که الان در زندان هستند. برای این که من الان آزاد شدهام و بیرون هستم. ولی از این فرصت استفاده میکنم و این جایزه را به همهی روزنامهنگاران زندانی، ازجمله به همسر روزنامهنگارم بهمن احمدی امویی تقدیم میکنم. قصد دارید که برای دریافت این جایزه جشنی بگیرید، یا چطور میخواهید این خبر خوب را جشن بگیرید؟ جواب دادن به این سوال کمی سخت است. شرایط ما الان جوری نیست که بخواهیم جشن بگیریم. |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 2:5
جنبش زنان، جنبشی برای تغییر!لاله حسین پور
آیا جنبش زنان، جنبشی اصلاح طلب است یا دگرگون ساز؟ بحث بر سر گفته ها و یا ادعاهای این یا آن فعال جنبش زنان نیست. بحث بر سر مضمون مطالبات جنبش زنان است. زنان برای چه مبارزه می کنند؟ چرا دور هم جمع شده و تشکل ها و شبکه های خود را سازمان می دهند؟ چرا این مبارزه هر دم عمیق تر و گسترده تر می شود؟ مگر نه این است که درخواست رفع تبعیض جنسیتی ، سرلوحه ای ست برسر تمامی حرکت های مبارزاتی زنان، خواه در جهت تعویض یکی از قوانین نابرابر قانون اساسی باشد و خواه رفع هرگونه خشونت در خانه و خیابان و یا مبارزه با هر نوع ظهور تبعیض و رفتار جنسیتی در جامعه باشد. تبعیض جنسیتی عمری به وسعت به وجود آمدن مالکیت در تاریخ بشری دارد. بنابراین وقتی هدف رفع چنین تبعیضی است، نمی توان با تغییر چند قانون از مبارزه با تبعیض جنسیتی سخن گفت. زمانی که تبعیض جنسیتی در جامعه نابود شود، جامعه ای دگر خواهیم داشت که در آن نه تنها تبعیض جنسیتی، بلکه به همراه آن هر گونه بهره کشی از انسان به نابودی کشانده خواهد شد. دگرگونی هم زاد رفع تبعیض جنسیتی است و جنبش زنان را از این دگرگونی گریزی نیست. درست است که هر جنبشی از نقطه معینی و در زمان مشخصی شروع می کند و نوک تیز مبارزه خود را در شرایط مشخص بر آن نقطه می نهد، مانند جنبش یک میلیون امضاء که از مبارزه با برخی قوانین نابرابر در قانون اساسی "جمهوری اسلامی" شروع کرده است. حال اگر بر فرض محال این قوانین تغییر کرده و قوانین برابر حقوقی میان زنان و مردان در قانون اساسی تصویب شود، آیا وظیفه جنبش زنان به آخر می رسد؟ روشن است که پاسخ منفی ست. جنبش زنان اگر می خواهد جنبش زنان باقی بماند و زنان را نمایندگی کند، پس می بایست تمام درخواست های آنان را پی بگیرد و ضرورتا پی خواهد گرفت، چه جنبش زنانی که اکنون کنشگر است و چه جنبش زنان به طور عام، زیرا این مطالبات زنان جامعه ماست که جنبش خود را به وجود می آورد و تا زمانی که تبعیض هست و آگاهی زاده می شود، جنبش زنان نیز شکل می گیرد و در هر مقطع نقش خود را می آفریند. اما وظیفه جنبش زنان در وهله اول این است که بداند تبعیض از کجا آمده و چرا تبدیل به چنین نابرابری دهشتناکی در کل جامعه شده است. این سرنوشت زنان نیست که با تبعیض در همه عرصه های زندگی شان سرکنند.ریشه این تبعیض باید از بن کنده شود. وقتی ریشه های تبعیض شناخته شد، با چشم اندازی دقیق تر می توان با آن مبارزه کرد و اگر وظیفه ای به عنوان نمایندگی درخواست های زنان و فعال فمینیستی برای خود قائلیم، چاره ای نداریم جز این که راه های رفع تبعیض را بشناسیم و آن را تا به آخر پیش ببریم. برای این کار باید نیروی پیش برنده چنین مبارزه ای را گرد آوریم. نیروی پیش برنده مبارزه با تبعیض جنسیتی، همه ی زنان هستند. همه ی زنان! نه فقط بخشی از آن ها. نه فقط آنان که برای حقوق مساوی در قانون مبارزه می کنند، نه فقط زنانی که در برابر خشونت در خانه می ایستند، نه فقط آن هایی که برای سازمان دادن یک مهد کودک در محیط کارشان تلاش می کنند، همه و همه . همه آن هایی که برای آزادی پوشش فریاد می زنند، زنانی که اختیار و تصمیم خود را برای مادر شدن می طلبند، زنانی که می خواهند بعد از جدایی، سرپرستی فرزندان خود را به عهده داشته باشند، که دست مزد مساوی با مردان در مقابل کار مساوی درخواست می کنند و می خواهند در خیابان آزادانه راه بروند و ... در این صورت است که می توان نیروی جنبش زنان را تضمین کرد و باور کرد که جنبش زنان تا تحقق رفع تبعیض جنسیتی حضور خواهد داشت. آن زمان که تبعیض جنسیتی وجود نداشته باشد، دیگر دنیایی با مختصات دنیای اکنون نخواهیم داشت. دنیایی دیگر خواهیم داشت که نه تنها قانون و قراردادهای اجتماعی آن دگرگون شده اند، بلکه بسیاری از ارزش های کنونی نیز تقدس شان را از دست داده و دیگر تابو نیستند. فردایی دگر جایگزین امروز خواهد شد. از این رو جنبش زنان تا زمانی که در مقابل تبعیض جنسیتی در تمام حوزه ها می ایستد، یکی از انقلابی ترین جنبش ها در جامعه محسوب شده و از وظیفه دگرگون سازی و تغییر دادن جامعه نمی تواند شانه خالی کند. آیا جنبش دگرگون ساز الزاما خشونت آمیز است؟ اگر جنبشی اعلام می کند که هیچ گونه قصدی برای خشونت آمیز کردن مبارزه اش ندارد و مسالمت گزینه حرکت آن است، چرا باید خشونت را با استراتژی آن که در نهایت دگرگونی است، این همانی کرد؟ اگر کوچک ترین درخواست یک جنبش که کاملا اصلاح گرایانه است، با اسلحه و زندان و شکنجه خشونت آمیز می شود، پس چه تفاوتی است میان برخورد با خواست های اصلاح طلبانه یا دگرگون ساز؟ زیرا هرگونه مطالبه اصلاح طلبانه نیز با خشونت همراه می شود. بنابراین مهم این نیست که جنبش اصلاح طلب باشد یا دگرگون طلب، مهم این است که در مقابل درخواست هر مطالبه ای با خشونت مقابله می شود. مردی را تصور کنید که هرگونه رفتار و درخواست همسر خود را تهدیدی علیه قدرت مطلقه خود در خانه می داند و مرتبا زن را به باد کتک و ضرب و شتم می گیرد. مگر می توان در چنین موردی زن را به باد انتقاد گرفت که وی خشونت طلب است و یا این که چرا سعی می کند تغییری در شرایط زندگی خود بدهد؟ این زن چه بخواهد طلاق بگیرد و چه اعتراض کوچکی را مطرح کند، تفاوتی نمی کند، در هر صورت خشونت در خانه حاکم می شود. حال تصور کنید در یکی از لحظاتی که مرد، زن را وحشیانه مورد حمله قرار داده، زن از خود به هر وسیله ای که می تواند، دفاع می کند تا مرد را از خود دور کند. آیا چنین عملی نیز خشونت محسوب می شود؟ در هیچ قانونی دفاع از خود، هر نتیجه ای که داشته باشد، جرم نیست و خشونت به حساب نمی آید. بنابراین شعار مسالمت، مسالمت،... و باز هم مسالمت مناسب ترین روش و رفتار مورد قبول برای درخواست هر مطالبه ای ست، اما وقتی با آن به طور خشونت آمیز برخورد می شود، مسئولیت نتیجه آن به عهده طرف مقابل است که جز رفتار خشونت آمیز راه دیگری نمی شناسد. پس نباید مضمون مطالبات را دسته بندی کرد و اصرار داشت، اصلاح طلبی، مسالمت آمیز پیش می رود و دگرگونی، خشونت آمیز! اگر دمکراسی حاکم باشد، چه اصلاحات و چه دگرگونی می تواند مسالمت آمیز پیش برود و اگر دیکتاتوری و تک صدایی حاکم باشد، هر صدای دیگری برای قدرت مطلقه خطر محسوب شده و با خشونت پاسخ داده می شود. اصرار بر این که انقلاب و دگرگونی مساوی خشونت و اصلاح برابر با مسالمت است، شاید با معیارها و گفتمان 30 واندی سال پیش خوانایی داشته باشد، اما امروزه ثابت شده است که چنین دسته بندی دیگر جایی میان جنبش های فعال در ایران ندارد. از کلمه انقلاب هیولایی ساخته می شود که هرگاه از دهان کسی بیرون آمد، باید لعنت و نفرین نصیب آن شود. گویا متوجه نیستیم که شعارهای مان سراسر پیام انقلابی دارد و دگرگونی طلب می کند، تغییر می دهد و دنیای دیگری آرزو می کند. اصرار بر این که "اگر دگرگونی می خواهی، اگر تغییر کلان می خواهی نیازمند یک کلمه واحد، یک حزب واحد، یک تن واحد، یک ایدئولوژی واحد و یک امت واحد، مطیع و ذوب شده هستی"، جز تأکیدبر یک معادله اشتباه نیست. توضیح یک نکته واحب است و آن این است که تنها ما، یعنی نیروی روشن فکر، نیستیم که تعیین می کنیم چه روشی درست است، چه سیاستی اشتباه و چگونه باید پیش رفت. بلکه یک قانون اجتماعی نانوشته در جامعه عمل می کند که در بسیاری موارد قابل پیش بینی نیز نیست. حرکت های اجتماعی قواعد خود را دنبال می کنند و این اقشار گوناگون مردم هستند که آکتور حرکت های اجتماعی می باشند. ما، به مثابه نیروی روشن فکر نیز در همین اقشار حضور داریم و به سهم خودمان می توانیم در آن نقش داشته باشیم. اما خوشبختانه ما تعیین نمی کنیم که مردم چه باید بخواهند. دگرگونی می خواهند یا اصلاحات. مردم آن چه را طلب می کنند، خود پی خواهند گرفت. اصرار بر این که اگر هر جنبش اجتماعی مطالبات همه مردم را نمایندگی کند، خود تبدیل به یک نظام سیاسی می شود و......، جز اختلاط در بحث نیست. قرار نیست که یک جنبش اجتماعی خواسته های سایر جنبش ها را نیز نمایندگی کند. اولا قرار است که هر جنبش اجتماعی، از تمام خواسته های قشری که نمایندگی می کند، دفاع کند. برای مثال جنبش زنان نمی تواند از تنها خواسته های بخش خرده بورژوازی زنان حمایت کند و نگاهی به مطالبات زنان زحمت کش نداشته باشد و یا بالعکس. اگر رسالت جنبش زنان برای خود قائلیم، دیگر نمی توانیم زنان را هم قشربندی کرده و بگوئیم ما فقط نماینده مطالبات یک بخش آن هستیم. این که چگونه، در چه زمانی و با چه روشی این درخواست ها پی گیری می شوند، مسلما به فاکتورهای زیادی بستگی دارند. اما در این امر که جنبش زنان می بایست مطالبات و درخواست های همه ی زنان در هر قشر و طبقه را نمایندگی کند، اختلافی نیست. ثانیا، پیوند با سایر جنبش های اجتماعی، حمایت از درخواست ها و ممطالبات آنان و شرکت در حرکات و فعالیت های آنان نیز یکی از وظائف مهم هر جنبشی است. پرنسیپ "همه اجزای یک پیکریم" می بایست رعایت شود، وگرنه جزایر از هم جدا افتاده ای می شویم که هر یک کار خود را کرده و هیچ گاه به یک جمع نیرومند تبدیل نخواهیم شد. تغییر نیازمند توان است اگر می خواهیم تغییری ایجاد کنیم، اگر می خواهیم اصلاح کنیم، اگر دگرگونی می خواهیم، پس به نیرو نیاز داریم. می بینیم که جنبش زنان تنها برای تغییر چند قانون (که تحت حاکمیت "جمهوری اسلامی" شاید امری ناممکن باشد) نیاز به نیرو را احساس می کند و به جمع آوری یک میلیون امضاء می پردازد تا پشتوانه یک میلیون زن و مرد را به همراه داشته باشد. هرچه نیروی مان بیشتر باشد، می توان به اهداف بزرگ تری نیز دست رسی یافت. بنابراین میزان نیرو و توان بسیار تعیین کننده است. اگر مردم توان می داشتند، همین امروز اساس رژیم دیکتاتوری را بر می چیدند و یک سیستم دمکراتیک را حاکم کرده و دولتی انتخاب می کردند که خواسته های شان را تأمین کند. آن ها دمکراسی را حاکم می کردند و آزادی را جشن می گرفتند. آیا غیر از این است؟ شرایط بعد از کودتای انتخاباتی در ایران به خوبی نابرابری دو قدرت را نشان داد. یکی قدرت حاکم و در مقابل آن قدرت جامعه مدنی. حال می توان تصور کرد که اگر جامعه مدنی خود را قوی کند، با چه شعارها و مطالباتی به خیابان خواهد آمد و چگونه درخواست های خود را دنبال خواهد کرد. جامعه مدنی نیز یک پارچه نیست، بلکه از جنبش های اجتماعی و اقشار مختلف مردم تشکیل شده است. مردم خود بهتر می دانند که دیگر آن امت واحد و مطیع وجود خارجی ندارد و نمی تواند داشته باشد. مردم تقسیم شده اند به اقشار مختلف که هر یک خواسته ها و مطالبات خود را دارند و از آن ها پایین تر نخواهندآمد. همین آگاهی است که مردم را قوی کرده و در جهت دست یابی به خواسته مشترک شان پیوند می دهد. ما شاهد بودیم که در فردای بعد از کودتای انتخاباتی، در کنار شعار "رأی ما رو پس بده"، شعار "مرگ بر دیکتاتور" سرداده شد و اکنون شعار رأی.... به دیروز تعلق دارد، اما شعار مرگ بر دیکتاتور (که روزی باید به مرگ بر دیکتاتوری تبدیل شود) هم چنان سر داده می شود و به آینده تعلق می گیرد. چنین حرکت ها و شعارهایی به ما نشان داد که با چه مردم آگاهی سر و کار داریم. مردمی آگاه، باهوش و خلاق، که توانست به خشم سی ساله خود شکل دهد و از آن طمأنینه و نظم و مطالبات مشخص بیرون آورد و نشان داد که مردم خود می دانند که چه می خواهند و چگونه آن را به دست خواهند آورد. اگر سبز هستند، برای این است که جوانه زده اند و سبز شده اند. به دنبال سبز روانه نشده اند، آن ها خود سبز هستند. آن ها جلودار هستند و هر جنبشی با هر رنگی که دارد، با مطالبات اخص خود، با نیروی خود در آن جلو جای دارد. دنباله روها عقب می مانند و رنگ می بازند! |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 0:49
دعای کمیل هم ممنوع
برای ارزیابی میزان قدرت یا ضعف جمهوری اسلامی لازم نیست به بررسی نتایج مذاکرات حکومت با غرب بر سر انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم بنشینیم و ببینیم آیا خبری از شعارهای دهن پرکن سابق در برابر پنج به علاوه ی یک هست یا نه. هر چند که می توان کمابیش فهمید آنان که دولت اصلاحات را به خیانت و سازش متهم می کردند الان خود پشت پرده به نهایی کردن چه توافقاتی مشغولند. |+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 0:38
اعتصاب غذای هنگامه شهیدی در زندان یا می میرم یا آزاد می شوم اخبار روز
|+| نوشته شده توسط آزاده محبت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 0:19
|
|||||||||||||